وقتی هوا پیما از فرودگاه سیدنی بلند شد دلم گرفت یه احساس ترسی تو دلم بود خلاصه دلو دادیم به دریا اینجا سالهاست وقتی با یه خارجی صحبت میکنم شروع میکنم از فرهنگو تمدن ایران میگم اینطوری فکر میکنم هویت دارم خلاصه وقتی وارد فرودگاه امام شدم تنها چیزی که ندیدم هیچ هویت ایرانی بود معماری غربی بدون هیچ هویت ایرانی راستش تو فرودگاه از بی نظمی و هل دادن جلوی ریل چمدونا شوکه شده بودم که دیدن خانواده همه چیزو به کناری زد. یکی از دوستان دوران قشنگ دور اومده بود با دیدنش کلی خوشحال شدم پدرم پیر شده بود ولی لبخند و اشک تو چشمش نشون میداد که خیلی خوشحاله مادرمم همینطور خلاصه لحظه خیلی قشنگی بود. از هماشون ممنونم. راستش اگه صادق باشم شهر تهران خیلی تغییر کرده بود اینقدرا هم که من فکر میکردم سیاه نبود مردم خوب و گرفتار خیابونا و پارکهای جدید .تغییرات مثبت زیادی دیدم اینقدر کوهای البرز برام قشنگ بود که نگو جای همتون خالی، جالبش اینجا بود که این شهر اصلا خواب نداره هر ساعتی که بری تو خیابون آدما رو می بینی این برام خیلیلذت انگیز بود آخه اینجا اینقد ۱۰ شب خوابیدم شدم عین یه ماشین میدونید وقتی که از ایران مهاجرت کردم تمام این شهر برام شده بود یه کاووس همه چیزو منفی میدیدم ولی حالا که برگشتم چیزای و دیدم که اون موقع ندیده بودم چیزایی که واقعا دارایی ما هستن دوستا مون ، خانواده، محله قدیمی کوه البرز که نظاره گر بزرگ شدنم بوده همیشه .خلاصه خیلی چیزای دیگه. با مردم که صحبت میکردم خیلی گله و شکوه میکردن از درامد پایین و شرایط سخته زندگی متاسفانه تو روز مردگی گم شدهاند یه چیز دیگه که دیدم اعتیاد زیاد بود اما گروه ایی اومدن که بهشون میگفتن کلاسای قدم و یکیشم ان اای که به معتادین کمک میکنن که ترک کنند خدا حفظشون کنه خیلی ا رو دیدم نجات دادن راستش الان که از ایران برگشتم سیدنی دلم برای ایران خیلی تنگ شده قبلا این احساسو به این شدت نداشتم خیلی دوست داشتم این احساسمو نسبت به وطنم و مردمم بعداز این مدت تو خارج زندگی کردن بزارم فکر میکنم تجربم برای کسا یی که می خوان مهاجرت کنند بد نباشه خلاصه من که تو سرم زده یه بیزینس تو ایران بزنم که هر۶ ماه برم ایران نمیدونم اگه این کارو بکنم خوب یا بعده ولی یه چیزو میدونم اونم اینه که باید دلو به دریا داد هرجا که بردت ساحل همون جاست.
+
نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط مهاجر
|